X
تبلیغات
شعری از جنس باران

شعری از جنس باران

من و تو و...
 

 

 

ﻣـــــﻦ ﻭ ﺗــــــﻮツ

 

ﻣـــــﻦ ﻭ ﺗــــــﻮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣــــــﯽ ﺷﯿﻢ

 

ﺍﮔــــــﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺸﻪ ﺣﺮﻓـــــــﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕـــــــﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﻪﻣﺜـــــــــﻞ ﺑـــﺎﺑـــﺎﺵ

 

ﺍﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘــــــــــــــﺮ ﺑﺸﻪ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﻧـــــــﻪ ﺑـــــﺎ ﭼﺸﻤﺎﺵﺣﺮﻓـــــــــ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ

 

ﻣﺜـــــــــﻞ ﻣـــــﺎﻣــــــﺎﻧـــــــﺶ

 

ﺑـــــــﺎ ﻫــــــــﻢ ﺩﻋﻮﺍﻣـــــــﻮﻥ ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ

 

ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘــــــــ ﻣـــــﺎﻣــــــﺎﻥ

 

ﻧﻪ ﺧﯿــــــﺮ

 

ﺍﻭﻝ ﮔﻔﺘـــــــ ﺑﺎﺑﺎ

 

ﺍﮔﻪ ﭘﺴــــــﺮ ﺑﺎﺷــــﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺸﻮ ﺑﯿﺸــــﺘﺮ ﺍﺯ ﻫـــﺮ ﮐﺴــــــــﯽ

 

ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ

 

ﻣﺜــــــﻞ ﻫﻤــــــــﻪ

 

اﮔـــــﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺷــــــــــﻪ ﺍﻭﻟﯿـــﻦ ﻣــــــﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻋــــــﺎﺷﻘﺶ

 

ﻣـــــــﯽ ﺷﻪ ﺗﻮﯾـــــﯽ ﻓﮑـــــــــﺮ ﮐﻨــــﻢ ...

 

ﺑــــﺎ ﺩﺳﺘــــــﺎﯼ ﮐــــــﻮﭼﯿــــﮏﺵ ﻫﻤـــــــﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ

 

ﺧﻮﺍﻫــــــﯽ ﻫــــﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﻣــــــــــﯽ ﭘـــــﻮﺷﻮﻧﻪ ...

 

ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣــــــــــﻦ ﻣــــــﯽ ﺫﺍﺭﻡ

 

ﻫﻤــــــــﻮﻥ ﻃــــــــﻮﺭ ﮐﻪ ﻓﺎﻣﯿــــــﻠﯿﺸﻮ ﺍﺯ ﺗــــــــﻮ ﻣـــــــﯽ

 

ﮔﯿﺮﻩ

 

 

 

 

[ 93/01/27 ] [ ] [ باران ] [ ]


ارزو

پسر :


بزرگترین آرزوت چیه ؟ 


دختر:


اینکه عشقمو زیر بارون بغل کنم ! تو چی؟ 


پسر :


اینکه کسی که زیر بارون بغلش میکنی من باشم....

 

 

 

 

[ 93/01/23 ] [ ] [ باران ] [ ]


ز ن د گ ی

 

 

 

بچه ک بودیم . . .

 

جاده ها خراب بود . . . !

 

نیمکت مدرسه ها خراب بود . . . !

 

شیرای آب خراب بود . . . !

 

زنگای در خونه ها خراب بود . . . !

 

ولی . . .آدما سالم بودن . .

 

 

 

 

 

[ 92/12/05 ] [ ] [ باران ] [ ]


 

 

خوشبختی یعنی …


 

داشتن کسی که بیـــــــشتر از خودش تــــو رو بخواد و


 

بیشـــــتر از تــــو هــیــــچــــی نــخوآد  

 

 

 

 

[ 92/10/04 ] [ ] [ باران ] [ ]


دخترک

 

 

 

 

یه خانواده ی سه نفری بودن

 

یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش

 

بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل

 

به دختر کوچولوی ما میده

 

بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .

 

دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه

 

که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن.

 

اما مامان و باباش می ترسیدن

 

که دختر کوچولوشون حسودی کنه

 

و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.

 

اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که

 

پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن

 

اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن.

 

دختر کوچولو که با برادرش تنها شد ...

 

خم شد روی سرش و گفت :

 

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی

 

به من میگی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟

 

آخه من کم کم داره یادم میره ..........

 

 

 

 

[ 92/07/09 ] [ ] [ باران ] [ ]


با من باش....

 

 

 

تو با من باش..

 



من دست همه ی اتفاق ها

 



را میگیرم که نیفتند...

 

 

 

[ 92/06/14 ] [ ] [ باران ] [ ]


سکوت
 

 

بعضی وقتا سكوت میكنی

 

 


چون اینقدر رنجیدی كه نمیخوای حرفی بزنی ...

 


بعضی وقتا سكوت میكنی

 


چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری ...

 


گاهی سكوت یه اعتراضه...

 

گاهی هم انتظار ...

 


اما بیشتر وقتا سكوت ...

 


واسه اینه كه هیچ كلمه ای نمیتونه

 


غمی رو كه تو وجودت داری توصیف كنه   

 

 

 

[ 92/06/09 ] [ ] [ باران ] [ ]


تک ستاره زندگیم

 

 

 

خدا منو آفرید که عاشق تو باشم


جز عاشق تو بودن کاری نداشته باشم


خدا به من نفس داد تا از تو شعر ببافم


تا که ببینی هردم دور تو در طوافم


یه حسی داد تا زنده م صدات باشه تو گوشم


به شوق داشتن تو تن پوش عشق بپوشم


خدا چشامو وا کرد تا تو رو خوب ببینم


از دشت دلخوشیها برات شادی بچینم


خدا دلو به من داد تا به تو مبتلا شم


که روز میلاد عشق دست خالی نباشم

 

خدا تو رو به من داد تا تو قلب تو جا شم


تو مروارید احساس من صدف تو باشم

 

 



خدا تو رو آفرید که من تنها نمونم


که اسمتو شب و روز بشه ورد زبونم


خدا نگاه تو رو گره زد به نجابت


تا من عاصی از بند راضی شم به اسارت


خدا با مهربونی دلتو آشنا کرد


تو قلب سوت و کورم چه محشری به پا کرد


خدا تو رو آفرید که معجزه ببینم


تا وقتی که تو باشی منم عاشقترینم


خدا دلو به من داد تا به تو مبتلا شم


که روز میلاد عشق دست خالی نباشم


خدا تو رو به من داد تا تو قلب تو جا شم


تو مروارید احساس من صدف تو باشم 

 

 

 

[ 92/05/29 ] [ ] [ باران ] [ ]


عید فطر

همه چیز از آنجا شروع شد.

از همان وقتی که با شوق دعا کردیم ، با امید نذر کردیم ، با اشک دخیل امامزاده ها شدیم ،

با اضطرار ، قول و وعده خوب شدن دادیم اما تو اجابتمان نکردی.

و ما از این پایین ، با تو آن بالا ، حرفمان شد ، کلاهمان رفت توی هم و راهمان را از تو جدا کردیم.

رفتیم گشتیم تا ببینیم دقیقا چه چیزهایی را دوست نداری و تلاش کردیم دقیقا همانی شویم که

تو نمی خواهی.

همان جوری که تو دوست نداری. در همان حالی باشیم که تو دوست نداری بنده ات را ببینی .

سادگی را پیچیدیم لای چادر نماز گلدار و گذاشتیم جایی که حتی چشممان به آن نیفتد .

هرچیزی که نشانه تو را داشت در هزار پستو پنهان کردیم.

قرآنت را گذاشتیم بالای گنجه و درش را هم بستیم.

وقت اذان ، توی خیابان ، خودمان را زدیم به آن راه و حواسمان را پرت ویترین مغازه ها کردیم.

سرنوشتمان را بردیم و دادیم دست زنی که فال قهوه می گرفت و خواستیم او با خیالاتش ، با

دروغهایش ، آینده مان را رقم بزند

او بگوید کی پول دستمان می آید ، کی مسافرمان از راه می رسد ، کی غصه ها تمام می

شود .

تسبیح چوبی را از توی کیفمان در آوردیم و گذاشتیم گوشه ای.

لب به آش نذری همسایه نزدیم .

که ما از این دل می ترسیدیم. از دلی که فیلش یاد هندوستان کند ،

که تنگت شود و هوایی و سربه هوای تو...

اما فایده نداشت. این همه تقلا برای ندیدنت فایده نداشت.

این تلاش ها ، فقط خسته ترمان کرد.

ما خسته شدیم از این همه تلاش برای پنهان کردنت.

که هرچه بیشتر نشانه های مهربانی و خدایی ات را قایم می کنیم

نشانه ات را جای دیگری برایمان می فرستی و نشانه های توست از زمین و آسمان بر سرمان

می بارد.

نکند...نکند تو دلت برای ما تنگ شده است؟

نکند این همه نشانه و پیغام و پسغام یعنی تو دلت برای ما لک زده است؟

یادم بماند :

یادم باشد و یادت نرود ، لحظه ای فراموشمان نمی کند ... حتی اگر بد شویم. حتی اگر خیلی بد

شویم.

[ 92/05/14 ] [ ] [ باران ] [ ]


مخاطب خاص زندگیم

 

 

 

با تمام احترامی که برا “شما” قایلم

 

 

 

 اما “تو” رو دوست دارم . . . ! 

 

 

 

 

[ 92/05/13 ] [ ] [ باران ] [ ]


درد




به سلامتی اونی که سیگار نمیکشه






چون یه عمره داره از زندگی میکشه !






[ 92/05/02 ] [ ] [ باران ] [ ]


یا امام رضا

 



آمدم ای شاه، پناهم بده



خط امانی ز گناهم بده

 ***

ای حَرمَت ملجأ درماندگان



دور مران از در و، راهم بده

 ***

ای گل بی خار گلستان عشق



قرب مکانی چو گیاهم بده

 ***

لایق وصل تو که من نیستم



اِذن به یک لحظه نگاهم بده

 


ای که حَریمت به مَثَل کهرباست



شوق و سبک خیزی کاهم بده

 ***

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع



گرمی جان سوز به آهم بده

***

لشگر شیطان به کمین من است



بی کسم ای، شاه پناهم بده


 ***

از صف مژگان نگهی کن به من



با نظری، یار و سپاهم بده

 ***

در شب اول که به قبرم نهند



نور بدان شام سیاهم بده

***

ای که عطا بخش همه عالمی



جمله ی حاجات مرا هم بده...







[ 92/05/01 ] [ ] [ باران ] [ ]


ماه عسل
 

 

 

هر جور میتونی بمون من با تو سازش میکنم

 

هر بار میگفتم نرو اینبار خواهش میکنم

با زخم تنهاتر شدن محتاج تسکینم نکن

 

تنها تر از من نیستی تنهاتر از اینم نکن

با گریه های هر شبم دنیال مرحم نیستم

 

اینبار بشکن بغضمو فکر غرورم نیستم

کی گفته این خواهش منو تو چشم تو کم میکنه

 

ین التماس آخرم خیلی بزرگم میکنه

باور نکن راضی بشم چون دوستت دارم بری

 

اینقد در ها رو وا نکن من که نمیزارم بری

یک عمر من پر پر زدم چون درد دوری کم نبود

 

اینها که میگم یک شب از چیزی که حس کردم نبود   

 

 

 

[ 92/04/24 ] [ ] [ باران ] [ ]


ملاقات خدا



منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست دارم تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو میگوید.

تورا در بی کران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد ...رها کن غیرمن را ...

آشتی کن با خدای خود ...... .

تو غیراز من چه می جویی توبا هرکس به غیراز من چه می گویی.

توراه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب می دانم.

تو دعوت مرا با خود به اشکی که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم.

طلب کن خالق خودرا به جویی مارا تو خواهی یافت .

که عاشق میشوی برما و عاشق می شوم برتو.....

که عاشق میشوی برما و عاشق می شوم برتو......

که وصف عاشق و معشوق هم آهسته که میگویم خدایی عالمی دارد.

تویی زیباتراز خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم، که دنیا.... بی تو.....

چیزی چون تورا کم داشت.

وقتی تورا من آفریدم برخودم احسنت می گفتم.

مگر کس با خدایش قهر میگرد.

که میترساندت از من.....

که میترساندت از من.....

رها کن آن خدای دور آن نامهربان معبود، آن خالق خود را.

این منم پروردگارمهربانت....خالقت.....

اینک صدایم کن مرا با قطره ی اشکی.

به پیش آور دو دست خالی خود را ..... با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم.

غریب این زمین خاکی ام......

آیا عزیزم ....حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد..... بدان آغوش من باز است.....

قسم برعاشقان پاک با ایمان.....

قسم بر اسب های خسته میدان.....

.......تورا در بهترین اوقات آوردم.......

قسم برعصرروشن.... تکیه کن برمن

قسم برروزبه هنگامی که عالم را بگیرد نور.

قسم بر اختران روشن اما دور.......

رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم شروع کن

یک قدم باتو.................... تمام گام های مانده اش با من*








[ 92/04/15 ] [ ] [ باران ] [ ]


شوخی

 

 

 

از وقتی شوخی اختراع شد ،

 

 

دیگه هیچ حرفی تودل کسی نموند ! 

 

 

 

 

[ 92/04/07 ] [ ] [ باران ] [ ]


خیال

 

 

 

آدمی تنها در یک مقطع زمانی

 

 

 میتونه ب همه ی آرزوهاش برسه

 

 

 اونم تو {خیالش}

 

 

 

 

[ 92/03/28 ] [ ] [ باران ] [ ]


دس دس

 

 

 

 

گاهی انقد تو کارام “دس دس” میکنم

 

 

 

که یهو اطرافیانم پا میشن شروع میکنن رقصیدن …

 

 

 

 

 

[ 92/03/20 ] [ ] [ باران ] [ ]


....

 

 

 

 

امشب غــم هــا . . .

 



برایـم مهــمانــی گــرفتــه انـــد . . .

 



و مـــن میخــواهـــم بتــرکـانــم . . .

 



همــه ی بغــض هایـــم را

 

 

 

 

 

هیچـی عـذاب آور تر از این نیـست

 

 


که درونـت مثـه آتشفشـان باشـه

 

 


ولـی بخـوای نشـون بـدی آرومـی !!! 

 

 

[ 92/03/09 ] [ ] [ باران ] [ ]


جو زده
 

 

 

 

روی زمــیــنــی زنـدگـی مـی کــنــیــم که خــودش رو ” جــــو ” گرفته !



دیگه تــکـلـیـفــ آدمـــاش مــعــلـومه ….! 

 

 

 

 

[ 92/03/04 ] [ ] [ باران ] [ ]


...

 

 

یه آدماهی هستن می‌خندن . زیاد هم می‌خندند. اما ...

 


حرف‌هاشون ، غم‌هاشون ، مشکلاتشون

 


این‌ها چیزهایی ست که می‌ریزه توی دلش و دَرَش رو هم دوقفله می‌کنه

 


کسی  رو هم راه نمیده اون تو

 


نمیزاره  بفهمید که اون تو چه خبره

 


و شما هیچ وقت درکش نمی‌کنید، چون بلد نیست منت بزاره ...

 

 

 

[ 92/03/02 ] [ ] [ باران ] [ ]


درد
 

 

تنها چیز با کیفیت توی زندگیمون

 

 

درد بود

 

 

که هر قدرکشیدیم پاره نشد

 

 

[ 92/02/28 ] [ ] [ باران ] [ ]


دنیا

 

 

 

ما به دنیا آمدیم!! 

 

 

 

اما

 

 

 

دنیا به ما نیومد!!

 

 

 

 

 

 

 

[ 92/02/27 ] [ ] [ باران ] [ ]


شب ارزوها

 

 

دل من گم شد

 

اگر پیدا شد

 

بسپارید به امانات رضا (ع)

 

و اگر از تپش افتاد دلم

 

ببریدش به ملاقات رضا (ع)

 

از رضا خواسته ام تا شاید

 

بگذارد که غلامش بشوم

 

همه گفتند محال است اما

 

دلخوشم من به محالات رضا (ع)  

 

 

 

[ 92/02/26 ] [ ] [ باران ] [ ]


تمرین ادم بودن...

 

 

من اگـر عاشقــانه می نویــسم

 

نه عـاشقــم، نه شکست خــورده ام!

 

فقـط می نـویـسـم تا عشق یاد قلبـــم بمـاند...

 

در ایـن ژرفــای دل کندن هــا و عـادت هـا و هوس هـا

 

فقــط تمرین آدم بودن می کنــم...!

 

همین...

 

 

 

[ 92/02/22 ] [ ] [ باران ] [ ]


شرط ورود به وب



شرط ورود:



من دلم می خواهد



خانه ای داشته باشم پر دوست



کنج هر دیوارش



دوست هایم بنشینند آرام



گل بگو گل بشنو



هر کسی می خواهد



وارد خانه پر عشق و صفایم گردد



یک سبد بوی گل سرخ



به من هدیه کند 



شرط وارد گشتن



شست و شوی دلهاست



شرط آن داشتن



یک دل بی رنگ و ریاست



بر درش برگ گلی می کوبم



روی آن با قلم سبز بهار



می نویسم ای یار



خانه ی ما اینجاست



تا که سهراب نپرسد دیگر



« خانه ی دوست کجاست؟» 





[ 92/02/18 ] [ ] [ باران ] [ ]


ویلچر روزگار
 

 

به دنبال ویلچرم واسه روزگار!!!!

 

 

ظاهرا پایی واسه راه اومدن با من ندارد...

 

 

 

 

 

[ 92/02/12 ] [ ] [ باران ] [ ]


وابسته

 

می آیی…

 

 


در “وا” میشود…

 



میروی…

 



در “بسته” میشود…

 



میبینی!!!

 



حتی در هم “وابسته” میشود

 

 

 

 

[ 92/02/08 ] [ ] [ باران ] [ ]


تمام من

 

 

ببین تمام من شدی ...

 

 اوج صدای من شدی ...

 

بت منی شکستمت ...

 

وقتی خدای من شدی ..!!!

 

 ببین به یک نگاه تو ...

 

تمام من خراب شد ..

 

چه کردی با سراب من ..

 

که قطره قطره آب شد ...

 

به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم ...

 

به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم...

 

 

 

 

[ 92/02/07 ] [ ] [ باران ] [ ]


تولد....مبارک.

 

سلام خدا جون ...

 

فردا رو یادته ..اره روز تولدمه ...

 

همون روزی که منو تو این دنیا اوردی و من حسابی درگیرش شدم ..

 

از همون اول درگیر احساسش شدم

 

عشق مادرم...لبخند پدرم ...گریه ها و خنده هایی که تو زندگیم بود...

 

روزایی که اصلا برام خوشایند نبود ولی ارامش تو منو نگه داشت ...

 

حالا هم اگه می شه هدیه تولدم و خودم انتخاب کنم ...باشه ؟

 

ازت می خوام که هدیه تولدم

 

اون دعایی باشه که همیشه می کنم یعنی می شه اجابتش کنی؟؟؟

 

قربونت برم خدا منتظر رسیدن هدیه تولدم هستم ...

 

فدات ... دوست دارم..

 

 

دلم بچگی میخواهد،

 

جلوی کدام مغازه باید پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند؟؟

 

 

 

[ 92/02/03 ] [ ] [ باران ] [ ]


حرف دلم


 

 

سکوت می کنم

 

 


 بگذار حرف های دلم آنقدر همدیگر را بزنند

 

 

 تا بمیرند…

 

 

 

[ 92/01/31 ] [ ] [ باران ] [ ]